تبليغاتX
هر چی دلم خواست
خانه | آرشیو | پست الکترونیک
خانواده ای پر از موسيقی
چرا کامکارها در عرصه موسيقی ايران ماندگار شدند؟

کامکارها آدم را به ياد قصه معروف پدری می اندازند که هنگام مرگ فرزندانش را می خواند و به هرکدام از آنها تکه چوبی می دهد و از آنها می خواهد که چوب را بشکنند.

فرزندان چوب را می شکنند. پدر چوبی بر چوب قبلی اضافه می کند و از آنها می خواهد که هر دو چوب را با هم بشکنند واين کار را تا چند چوب ادامه می دهد. وقتی تعداد چوبها به شش يا هفت می رسد، کسی از فرزندان، حتی زورمندترين آنها به رغم به کار بردن تمامی توان خود قادر به شکستن دسته چوب ها نمی شود .

اينجاست که پدر روبه فرزندان کرده و می گويد : اگر با هم متحد باشيد کسی نمی تواند شما را بشکند و همه گاه اعتبار و منزلت خودتان را داريد

به گمانم روزی که استاد حسن کامکار داشت زندگی را بدرود می گفت اين قصه در ذهنش جولان می کرد و می دانست که پراکندگی و تفرقه چه مصيبت بزرگی است و با آدمی چه می کند . پس او هم فرزندانش را پيش خود نشاند و توصيه هايی کرد که تا به امروز که ۲۵ سال از شکل گيری اين گروه می گذرد، همچنان آويزه گوش کامکارهاست. 

آواز ماندگار

اما به راستی راز ماندگاری کامکارها در چيست؟

شاخص ترين گروههای موسيقی ايرانی درنهايت پنج تا 10 سال دوام آوردند و اگر هم نامی از يک گروه همچنان باقی مانده است، اما حتم بدانيد که افراد آن همانند مهاجرانی که از شهری به شهری می روند، ترک اين گروه کردند و به گروه ديگر پيوستند و از گروه ديگر هم به گروههای ديگر کوچيدند و الخ.

حتی گروه شجريان با عليزاده و کلهر که بسياری گمان می کردند تا سالها دوام می آورد نيز پس از پنج سال، به دلايلی که اهل موسيقی می دانند و اما عموم مردم از آن اطلاعی ندارند، از ادامه همکاری سرباز زدند.

شجريان با دو سه تن ديگر از اهالی موسيقی گروهی تازه را شکل داده و قرار است اوايل زمستان کنسرتهايی را در ايران و ديگر کشورها ادامه دهد. کلهر هم به دنبال برنامه های مشترکش با نوازندگان ديگر کشورها پيوسته است و عليزاده هم به ساختن موسيقی فيلم برای سريالهای تلويزيونی رو آورده است.

کامکارها اما، ماندند و هر روز قوی تر از پيش شده واکنون به شاخص ترين و حرفه ای ترين گروه موسيقی ايرانی بدل شده اند.

برادری و برابری

اگر بخشی از رمز ماندگاری گروه کامکارها را در خانوادگی بودن آن بدانيم، بخش ديگر آن را بايد محصول نگاه مساوی آنها به يکديگر دانست.

هوشنگ کامکار در گفت و گويی با نگارنده که به زودی انتشار خواهد يافت، گفت که تمامی اعضای گروه يه يک اندازه در آمد کسب می کنند. يعنی ارژنگ کامکار، نوازنده تمبک گروه که در سنت گروه نوازی موسيقی ايرانی از کمترين شانيت برخوردار است و بسياری تمبک نوازان را «کيف کش» گروه می دانند و تحقيرش می کنند، با آهنگسازی همانند هوشنگ کامکار که در گروه سمت های مهمتری را برعهده دارد، هنگام تقسيم درآمدهای حاصل از کنسرت، به يک اندازه سهم می گيرند.

اين گونه است که کسی در گروه احساس حقارت نمی کند و از دل و جان برای پيشرفت جمع، می نوازد.

اگر چه مسايل مالی در گروههای موسيقی بسيار مهم است و ريشه بسياری از اختلافات را می توان در نگاه تبعيض آميز ميان خواننده و ديگر افراد گروه هنگام تقسيم در آمدها يافت، اما به نظر می رسد هوشنگ کامکار که خود سرپرستی گروه کامکار ها را برعهده دارد، سعی کرده است اين «دندان پوسيده» را بکشد و ريشه اختلاف را از ابتدا خشک کند.

برای همين است که در چند سال اخير اين گروه کمتر تن به همکاری با خوانندگان مطرح می دهد، دليلش هم روشن است. خوانندگان مطرح می آيند و از اعتبار گروهی حرفه ای همانند کامکارها بهره می گيرند ودر عوض تقاضای دستمزدی چند برابر ديگر اعضای گروه را مطرح می کنند.

درحالی که اعتبار گروه کامکارها، به گواهی کارشناسان موسيقی ايرانی به اندازه ای است که نيازی به تزريق اعتبار خواننده يا نوازنده ديگر برای جلب مشتری ندارند.

صريح و انتقادپذير

صراحت، مهمترين ويژگی است که هوشنگ کامکار از آن بهره می برد. وی در نخستين نشست «نقد نغمه» که سازمان فرهنگی وهنری شهرداری تهران در فرهنگسرای شفق برگزار کرد، ‌بر خلاف عمده اهالی موسيقی که از انتقاد فراری اند، گفت که آمده است تا تندترين انتقادات را درباره کنسرتش بشنود.

در مقابل، خود هم برخی از مناقشه برانگيزترين مباحث را مطرح کرد. از جمله اين مباحث، نظرش درباره خوانندگان بود که از دل پر وی نسبت به اين گروه از اهالی موسيقی خبر می داد.

کامکار گفت که از نظر وی خواننده هم سطح نوازنده است و درهمه چيز بايد مساوی با نوازنده باشد و داشتن استعدادی خدادادی نمی تواند محملی باشد برای برتری داشتن خواننده بر نوازنده. نوازنده هم سختی می کشد تا بتواند رديف را بياموزد و با تکنيکهای نوازندگی آشنا شود و در نهايت با داشتن تمامی اين قابليتها به گروهی راه يابد.

هوشنگ کامکار البته در چنان جايگاهی قرار دارد که بی اعتنا به جبهه گيری خوانندگان بر آنان بتازد و از تبعيضاتی که از سوی آنها بر جامعه موسيقی دانها می رود گله کند. وی سرپرست گروهی است که تقريبا بيشترين تماشاگر را در ميان اهالی موسيقی ايران دارد؛ همه گاه کنسرتهای آنها با صندلی پر و سالنهای مملو از جمعيت روبرو می شود و بليتهای آنان هم بازار سياه پيدا می کند.

او می تواند مقابل بازار خواننده سالاری بايستد، زيرا گروهی که سرپرستی می کند، به جای آنکه به تک ستاره متکی باشد، ستاره ای در قامت جمع شده است که همه با هم و کنار هم می درخشند.

تا چند سال ديگر خانواده کامکارها با پيوستن نسل سومشان می توانند جمعيتی را شکل دهند که به اندازه يک ارکستر بزرگ مجلسی نوازنده و خواننده و آهنگساز داشته باشد .

پس کامکار می تواند به اعتبار اين شعر که «چون جمع شد معانی، گوی ببان توان زد» جبهه ای پر اعتبار و با پشتوانه را مقابل خوانندگان بگشايد ، جبهه ای که پيش از وی هنرمندان طراز نخستی چون حسين عليزاده، پرويز مشکاتيان، محمد رضا لطفی و ديگران گشودند اما درنيمه های راه فرسوده و خسته شدند و نتوانستند اين مسير پر پيچ و خم و سنگلاخ را استمرار بخشند.

کامکارها؛ تک به تک

  • هوشنگ کامکار: آهنگساز، مدير گروه
  • ارسلان کامکار: ويولون، بربط
  • قشنگ کامکار: سه تار
  • پشنگ کامکار: سنتور
  • ارژنگ کامکار: تنبک
  • اردشير کامکار: کمانچه، قيچک
  • اردوان کامکار: سنتور
  • بيژن کامکار: خواننده، دف، دهل، رباب

* برگرفته از سایت زیگ زاگ 

* لینک مطلب

بالاترین Balatarin
|+| نوشته شده توسط آرش در جمعه پانزدهم دی 1385 و ساعت 0:24 | 
ناخنک

سلام! در وبگردی هام به چند تا لینک باحال برخورد کردم که بد ندیدم اونها رو  براتون بذارم. به هر حال اگه به این طرفها سری زدید و توسط لینکها به اون طرفها هم رفتید و استفاده بردید یه نظر « قابل برای ما و ناقابل برای شما »  حتی در حد سلام و علیکم شده بذارید که دلگرم بشم . یا لینک خودتونو بذارید تا بازدید پس بدم در ضمن اگه خواستید لینک تو لینک هم کنین که خیلی مخلصیم.

« ارائه نظر نشانه همدلی شماست »

****

* اگه دوست دارین عکسای قدیمی ایران رو ببینین ااینجا رو کلیک  کنین توضیح اینکه این عکسا مربوط به دوران جنگ دوم جهانی و توسط یک عکاس آلمانی برداشته شده.

* گفتگو با مجید اخشابی

* گپی با احسان خواجه امیری و دکتر افشین یداللهی

*  در تمام عکسهائی که از بتهوون مونده اون اخم کرده .می دونین چرا؟ مریض بوده ؟ کلا آدم عصبانی مزاجی بوده ؟ محققین در حال بررسی این قضیه بر روی تار موی این آهنگساز نابغه دنیا هستند اگه علاقمند به دانستن بیشتر مسئله هستین برید به اینجا

بالاترین Balatarin
|+| نوشته شده توسط آرش در جمعه هشتم دی 1385 و ساعت 16:27 | 
" ز من نگارم خبر ندارد "
سلام دوستان عزیز و همراهان گرامی تصنیف « ز من نگارم خبر ندارد » که این روزها در ابتدای سریال باغ مظفر پخش می شود دارای تاریخچه و قصه شنیدنی است که من از سایت « یک پزشک »   آن را برایتان نقل می کنم امیدوارم خوشتون بیاد.

 

در ضمن ارائه نظرات سودمندتان باعث دلگرمی من خواهد شد !!!

شعر این تصنیف سروده ملک اشعراء بهار است و در واقع از میان پنج تصنیفی که بهار روی آهنگهای درویش خان سروده ، مشهورترین آنها را می توان "زمن نگارم خبر ندارد" در دستگاه ماهور دانست  که برای اولین بار طی کنسرتی در "گراند هتل" بوسیله "سید حسین طاهرزاده" در سال 1303 خورشیدی خوانده شد و بعد قمر هم آن را اجرا کرد.

دقیقا نمی‌توانم افرادی که این ترانه را بازخوانی کرده‌اند ، لیست کنم ولی شجریان و افتخاری هم از جمله کسانی هستند که این ترانه را اجرای دوباره کرده‌اند.

داستان اجرای این ترانه به وسیله شجریان هم شنیدنی است :"شجريان به منظور آموختن گوشه ها و نغمه هاي بسيار قديمي به استاد دوامي مراجعه مي كند . اما استاد به دليل كهولت سن ، تدريس برايشان امكانپذير نبوده است . شجريان پيشنهاد مي كند كه همدم استاد باشد و در كارهاي خانه و خريد منزل و ... كمك كند ، تا بدين طريق هم نفس و همنشين ايشان شود ... كوتاه سخن اينكه قرار مي‌شود از طرف وزارت هنر آن زمان ، تصنيف هاي قديمي را كه استاد دوامي در حافظه داشتند ضبط كنند ، كه اين كار به عللي به مراحل اداري مي رسد و كند و غيرعملي مي شود . استاد شجريان اندوخته مالي خودشان را تقديم استاد مي كنند و مي گويند كه شما فرض كنيد از اول قرار بوده است من تصانيف را ضبط كنم ... و حدود 200 تصنيف قديمي بر روي كاست براي محمدرضا شجريان ضبط مي شود و بدين ترتيب گنجينه اي گرانبها به دست او مي رسد." تصنیف زمن نگارم یکی از همین تصانیف است.

در مورد درویش خان با جستجویی ساده در اینترنت ، می‌توانید مطالب خوبی پیدا کنید ، من در اینجا ازنقل مجدد آنها صرف نظر می‌کنم.

اما محتوای انتقادی تصنیف "ز من نگارم" هم قابل توجه است و برای فهم آن باید شرایط اجتماعی و سیاسی ایران را در زمان سرایش و اجرای این تصنیف در زمان نهضت مشروطیت مرور کرد.

"هنگامیکه نهضت مشروطیت آغاز میشود . درویش خان نیز همراه با مجاهدین آن دوران همگام شده و تصنیفهای میهنی میسازد و در اجتماعات مشروطه خواهان شرکت میجوید. سید حسین طاهر زاده خوانندۀ معروف آن دوران نیز به انجمن اخوت در منزل ظهیرالدوله به فیض دیدار درویش خان نائل میشود و پس از آن باهم همسفر می شوند و به لندن میروند.

این مسافرت در زمان استبداد صغیر دورۀ سلطنت محمد شاه قاجار بود. در این سفر مجاهدین مشروطه خواه در رشت بودند که به خواهش آنها درویش خان همراه با گروه کوچک خود سه شب در آن شهر کنسرت میدهد. همراهان در سفر اوّل حبیب الله شهردار ،سید حسین طاهر زاده ،رضا قلی خان ،حسین خان هنگ آفرین، باقر خان رامشگر و اسدالله خان.

در سفر دوم درویش خان به تفلیس میرود. این گروه به تشویق ایرانیانی که در تفلیس بودند کنسرتی را دادند که بسیار جالب توجّه بود. امّا اساساً هدف از این سفرها ضبط صفحه بوده است که بار اول به دعوت کمپانیhis masters voice و بار دوّم را کمپانی داوید اُف پر کرد که به برلین برای چاپ فرستاده شد.و تعدادی از آنها به تهران رسید ولی بقیّه به علت پیش آمدن جنگ جهانی اول (1918 – 1914 ) از بین رفت."

آن طور که در یکی از ویژه‌نامه‌های برنامه آوای ایرانی در شبکه چهار شنیدم ، تصنیف "زمن نگارم هم" یکی از تصانیف اجرا شده در کنسرت تفلیس بوده که به جهاتی نیمه دوم آن به جهت بار سیاسی اجرا نشده است. (البته اگر اشتباه نکنم)

متن کامل این ترانه فکر کنم به این صورت باشد:

زمن نگارم عزيزم خبر ندارد
به حال زارم عزيزم خبر ندارد
خبر ندارم من از دل خود
دل من از من عزيزم خبر ندارد
دل من از من عزيزم خبر ندارد
كجا رود دل عزيز من آخ كه دلبرش نيست
كجا رود دل عزيز من آخ كه دلبرش نيست
كجا پرد مرغ عزيزم كه پر ندارد
كجا پرد مرغ عزيزم كه پر ندارد
امان از اين عشق عزيز من آخ فغان از اين عشق
امان از اين عشق عزيز من آخ فغان از اين عشق
كه غير خونِ جگر ندارد
كه غير خونِ جگر ندارد
همه سياهی ، همه تباهی ، مگر شب ما سحر ندارد
بهار مضطر عزيز من ، آخ، منالُ ديگــــــر
كه آه و زاری اثر ندارد ، جز انتظار و جز استقامت
وطن علاج دگـــر ندارد
زهر هر دو سر بر سرش بكوبد
كسی كه تيغ دو سر ندارد

* * * * * * * * * * * * * * *

 * * * * * * * * * * * * * * *

لینک مطلب  از سایت یک پزشک البته با کمی تلخیص

بالاترین Balatarin
|+| نوشته شده توسط آرش در جمعه هشتم دی 1385 و ساعت 4:27 | 
زمان و مكان تشييع ناصر عبداللهي

پيكر ناصر عبداللهي هنرمند موسيقي پاپ، ساعت 10 روز دوم دي‌ ماه جاري از مقابل تالار وحدت تشييع مي‌شود.

مهدي كاشي مدير برنامه‌ زنده یاد عبداللهي به ايسنا، گفت: درصورت جلب رضايت مادر ناصر عبداللهي، پيكر وي در بهشت‌ زهرا (س) و قطعه هنرمندان ايران، به خاك سپرده خواهد شد و درغير اين‌صورت براي خاك‌سپاري به بندرعباس منتقل مي‌شود.

اظهارات هنرمندان در مورد مرحوم ناصر عبداللهی

خبرگزاري انتخاب : خشايار اعتمادي با ابراز تأسف از درگذشت عبداللهي گفت: من در سال 77 با آقاي عبداللهي آشنا شدم و براي تهيه آلبومي با وي همكاري داشتم.

وي افزود: عبداللهي جزو آن دسته از خوانندگاني است كه پر كردن جاي خالي او سخت و دشوار است.

وي ادامه داد: من همه كارهاي او را شنيده بودم. او به واقع يك هنرمند بود و قلبي مهربان و سرشار از معنويت داشت.
ديگر خواننده كشورمان قاسم افشار نيز به خبرنگار ما گفت: او جزو آن دسته از خوانندگان محلي و بومي بود كه خيلي زود رشد كرد، ولي توانست جايگاهش را حفظ كند، او خونگرم و باصفا بود.

وي اظهار داشت: متأسفانه هنرمند دوست داشتني را از دست داديم.

عبدالحسين مختاباد يكي ديگر از خوانندگان كشورمان با ابراز تأسف از درگذشت مرحوم عبداللهي گفت: متأسفانه بنده دورادور با او آشنا بودم، چون زماني كه ايشان وارد عرصه هنر شدند من در ايران نبودم و اطلاع چنداني از خصوصيات ايشان ندارم. فقط مي توانم براي بازماندگانش آرزوي صبر كنم.

مجيد اخشابي هم به خبرنگار ما گفت: او هنرمند بي ادعايي بود، حتي من اطلاع داشتم كه بعد از سالها كار در عرصه هنر بخصوص موسيقي هنوز اجاره نشين بوده است.
بهاردوست/ قدس

 

 

 

 

 

 

بالاترین Balatarin
|+| نوشته شده توسط آرش در جمعه یکم دی 1385 و ساعت 23:33 | 
Powered By BLOGFA - Designing & Supporting Tools By WebGozar