تبليغاتX
هر چی دلم خواست
خانه | آرشیو | پست الکترونیک
غزل خوانى در صحراى شام
استاد جواد بديع زاده
 
 
سيدجواد بديع زاده در سال ۱۲۸۰ هجرى شمسى در تهران متولد شد. پدرش بديع المتكلمين از واعظان و روحانيون معروف دوره مشروطيت بود. بديع زاده كوچك غالباً به همراه پدر به مجالس موعظه و روضه خوانى مى رفت و تا حدودى با شيوه آوازخوانى و نوحه خوانى مذهبى آشنايى داشت. وى همچنين موسيقى رديف و گوشه هاى آوازى را از پدر و دايى خود كه هر دو از واعظان خوش صداى دوره خود بودند فراگرفت. بديع المتكلمين واعظ در خيال، جانشينى براى خود تربيت مى كرد ولى بديع زاده جوان راه ديگرى را در پيش گرفت.
او پس از دوره ابتدايى به تحصيل در مدرسه آليانس و دارالفنون پرداخت و در آنجا با زبان و فرهنگ فرانسه آشنا شد. در سال ۱۳۰۴ بديع زاده به كمپانى تازه تاسيس «هيز مسترزويس» رفته و به عنوان اولين خواننده مرد، دو قطعه آواز و سه تصنيف از ساخته هاى خود را به ضبط درآورد.
در سال هاى بعد او با سفر به بيروت و حلب و برلين به شمار آهنگ هاى ضبط شده خود افزود. بديع زاده در سفر اول به بيروت با ابوالحسن خان صبا و اسماعيل مهرتاش، فرهاد ميرزامعتمد و در سفر دوم با مرتضى محجوبى و صبا و تاج اصفهانى و ملوك ضرابى و ملكه حكمت شعار همراه بود.
بديع زاده در خاطرات خود از اين سفر نقل مى كند: براى رسيدن به مقصد مى بايست از صحراى شام عبور مى كرديم. در اين راه تا رسيدن به مقصد هيچ آبادى و يا شهرى وجود نداشت. راننده عرب از صحرا و اوضاع آن بى اطلاع بود. تا نزديك غروب در حدود ده  دوازده ساعت در صحراى شام رانندگى كرد. تا اينكه به جايى رسيديم كه نه راه پس داشتيم و نه راه پيش. گم شدن در صحرايى كه مثل دريا و اقيانوسى بيكرانه بود، حكم مرگ را داشت. من و صبا و ديگر همراهان مدت ۴ شبانه روز در آن بيابان در انتظار مرگ بوديم. ولى بخت يارى كرد در چهارمين روز صبا صداى حركت ماشينى را شنيد و چيزى نگذشت كه ماشين بزرگى در فاصله اى دور از ما ايستاد. صبا از خوشحالى ويولن را برداشت و وسط صحراى شام در مايه سه گاه درآمدى را نواخت و من در همان حال شروع به خواندن اين غزل كردم. من كز وطن سفر نگزيدم به عمر خويش/ در عشق ديدن تو هواخواه غربتم. آنگاه همگى سوار اتوبوس صحرايى شديم. من كنار صبا نشستم و پرسيدم: «اين چهارمضرابى كه وسط صحرا زدى، بداهه نواختى يا سابقه داشت؟» گفت: «مختصرى در مغزم بود و چندان بى سابقه نبود.» گفتم «چهارمضراب خوبى بود، يادداشت كن تا از خاطرت محو نشود تا به موقع خود ضبط كنيم.» گفت: «اين چهارمضراب را من زنگ شتر نام گذاشتم و بلافاصله توى اتوبوس، قوطى سيگار را درآورد و روى قوطى سيگار چهارمضراب را نوشت و...»
از ميان تصنيف هاى معروف بديع زاده مى توان به سرود «ايران، كشور داريوش» و ترانه هاى «جلوه گل» و «خزان عشق» با شعر زيباى رهى معيرى اشاره نمود.
همچنين بديع زاده يكى از پايه گذاران موسيقى و ترانه هاى عاميانه به شمار مى رود. ابوالحسن صبا كه خود نيز به موسيقى بومى و عاميانه علاقه داشت يكى از مشوقان بديع زاده در اين راه بود. بديع زاده در خاطرات خود روايت مى كند: «قبلاً اسماعيل مهرتاش چند آهنگ با اشعار خودمانى كه زبان حال مردم است مثل «زال زالكه» و «يكى يه پول خروس» و مانند اينها ساخته بود و به من پيشنهاد مى كرد كه بخوانم. من وحشت داشتم از خواندن آنها. زيرا فكر مى كردم با پخش اين آهنگ ها مورد ملامت دوستان و موسيقى شناسان قرار مى گيرم ولى عاقبت با استدلال و تشويق مرحوم صبا براى خواندن آنها آماده شدم.»
بدين ترتيب بود كه بديع زاده به يارى مهرتاش و صبا به بازسازى موسيقى عاميانه پرداخت. از ميان ترانه هاى عاميانه كه بسيار ماندگار شدند مى توان به «ماشين مشدى ممدلى»، «گل پونه، نعنا پونه» و «يك يارى دارم،...» اشاره نمود. سرانجام جواد بديع زاده در دى ماه ۱۳۵۸ در سن هفتاد و هشت سالگى در اثر دومين سكته مغزى در تهران درگذشت.
نوشته: فیروزه مظفری(شرق جمعه ۱۱/۹/۸۴)
 
 
 
بالاترین Balatarin
|+| نوشته شده توسط آرش در پنجشنبه هفدهم آذر 1384 و ساعت 2:50 | 
Powered By BLOGFA - Designing & Supporting Tools By WebGozar